در دهه هشتاد قرن بیستم سالواتوره ایتالیایی در روستای کوچکی در آلپ سر در می آورد سالواتوره به روستا می گوید به مدت دو هفته برای تعطیلات می رود در این مدت با بیوه ای به نام فردا آشنا می شود که هنوز در سوگ همسرش است و همسرش هرگز از جنگ برنمی گردد سالواتوره با رومیه ۴۰ ساله نیز که شوهرش به الکل معتاد است و در ویلچر است به وجود می آید او حتی با ارنا رابطه ای برقرار می کند پرستار ناچار است با پدرش استوکینگر زندگی کند که از نگهداری پسرش سرافکندگی پیدا کرده است اما ارنا نمی داند که سالواتوره دارای رازی تاریک است او می داند که قاتل خانواده اش در روستای کوچک ساکن است و به دنبال انتقام است