خط داستانی
ادوارد شنایدر برای ترانه برداشتن موسیقی ای با عنوان شَمَس مَسی در کنسرت هال آمستردام از او میخواهد به راه رویاهای جسورانه اش پاسخ دهد اما دیگران نمی بینند که با خود درگیر است و با موسیقی باخ به درستی کنار نمی آید سپس با suo شیطان است و محبت با مریم٬ زن روسی که هم با مشتری اش دشمن است و هم به او وابسته است. مریم در زندگی اش با مبارزه با دخترش که به شغل مادرش احترام زیادی ندارد نیز در نقطه عطفی قرار دارد.