خط داستانی
لو پانزده ساله با پدرش در مزرعه زندگی میکند. بیحال و frustrated او در خیال پسران جذاب است، جاسوسی میکند از کارگران فصلی. رون چهل و پنج ساله، پدری تنها نیز هست که برای گذر از تنگنای معیشت به فرزندش که به جوانی میرسد توجه کافی ندارد. وقتی او او را در حال خودارضایی در اتاقش میبیند، به جنون میرسد و گمان میکند که او قربانی غرایر مردانه است. دربارهٔ ترس از از دست دادن و ترس از نیامدن است.