خط داستانی
پسر هامبورگ، لئو وننبرخ، از اینکه مادرش، جراح اورژانسارائهدهنده در بخش مراقبتهای ویژه، او را به دهکدهای باواریایی بیرحم میبرد برای تعطیلات آرامشبخشِ خیلی تاخیر افتادهاش، خسته است. در حقیقت او از محلی به نام دکتر پیتر هونبر که با ماریا ازدواج کرده، اجاره کرده زیرا در وصیت پدرِ درگذشتهاش آمده بود که مایرا دخترنسبی نامشروع اوست. لئو که از زمانی که حرفهی پیای مادرش ازدواجشان را خراب کرد، پدرش را از دست داده، بلافاصله با پیتر پیوند میگیرد و در نهایت حتی به چسبی تبدیل میشود برای آشتی دادن او با پدرش کارل، که از بیماری کشنده همسرش رنجور و ناامید است.