خط داستانی
ماری لرو، که با چارلز، یک پزشک روستایی صادق و فهمیده، ازدواج کرده است، زندگی بیحادثه و نسبتاً یکنواختی دارد. شوهرش مردی مهربان است اما هیچ هیجان یا شور و شوقی به او نمیدهد. یک روز، ماری با اولیویه دوماس-بوولی، یک صنعتگر خوشچهره، آشنا میشود که در حال ترک نامزدش، کوریند، است، با وجود اینکه او از او باردار است. برای او که یک زنباره حرفهای است، فریب دادن ماری آسان است، که به طرز احمقانهای فکر میکند عشق واقعی را پیدا کرده است. به زودی بعد از آن، چارلز توسط اولیویه در حین مشاجره درباره ماری به قتل میرسد. ماری که جسد را پیدا میکند، معتقد است شوهرش خودکشی کرده است. اما این نظر پلیس نیست و ماری دستگیر و به ده سال زندان محکوم میشود. او که از این رفتار ناعادلانه و بدتر، از جدایی از دختر هشت سالهاش نابود شده است، هنوز هم موفق میشود زنده بماند و حکم خود را بگذراند.