Storyline
در نیمه نخست دهه پنجاه، ژولیا، بافنده، با مهندسی به نام سِِل در سفری آموزشی دیدار میکند و سه فرزند او را تنها در ویلای بزرگی بزرگ میکند. ژولیا تمایل به مراقبت از فرزندان نوجوان دارد و به ویلا میپیوندد. او به مردی که عاشقش میشود علاقهمند است اما او قادر به ابراز احساسات عمیق نیست.