Storyline
گریس واکر شانزدهساله که هویت جنسیتیاش را پنهان کرده، در زندگی مسیحی و حومه شهری خود گرفتار است. وقتی خبر مرگ پدر بیولوژیکیاش که از او دور بوده، همراه وسایلش به تالار تشییع جنازه ناپدریاش میرسد، او طراحیها، یک سیدی موسیقی سوخته از آهنگهای موردعلاقه پدرش و نامهای از لیزا مینلی، دوست صمیمی پدرش را پیدا میکند. در آستانهی فرستاده شدن به اردوی تغییر گرایش جنسی توسط مادر و ناپدریاش، او ماشین حمل جنازه تالار تشییع جنازه را دزدیده و به سفر جادهای میرود تا خاکسترهای پدرش را به لیزا برساند - جایی که معتقد است پدرش میخواسته آنها به آنجا بروند. بدون اطلاع گریس، در پشت ماشین حمل جنازه، رِد شصتوششساله - که در تالار تشییع جنازه کار میکند - بیهوش افتاده است؛ مردی الکلی، پدری ناموفق و کهنهسرباز جنگ ویتنام. از آنجا که گریس گواهینامه رانندگی ندارد، او را با تهدید وادار میکند که او را به لسآنجلس براند. آنچه گریس نمیداند این است که رِد با ناپدریاش توافق جانبی کرده و قصد دارد او را به مرکز تغییر گرایش جنسی برساند.