خط داستانی
سال ۱۸۶۴ است و افسر جوان فلیکس با شجاعت به نیروهای پروسی در فردریکیا حمله میکند. از آنجا، هنگ او به دیبُل فرستاده میشود، جایی که نبردهای شدیدی علیه نیروهای آلمانی در انتظار آنهاست. در حین اقامت در یک مزرعه، فلیکس با دختر کشاورز، کارن، آشنا میشود که بعدها جان او را نجات میدهد. (stumfilm.dk)