خط داستانی
پادشاه امبروز از میان دختران پادشاهی خود یک ملکه انتخاب میکند. پس از ازدواج، رابین، جوانی که ملکه قبلاً او را میشناخت، سعی میکند او را از شوهر سلطنتیاش بدزدد. رابین با تیرهایی که یادداشتهایی به آنها متصل است، شلیک میکند و ملکه در ابتدا با او فرار میکند. اما ملکه در نهایت خواستگار سابقش را به خاطر پادشاه رد میکند، پس از اینکه امبروز او را از یک مار نجات میدهد. خواستگار رد شده با دلقک توطئه میکند تا کاخ را بمبگذاری کند، اما نقشه آنها به شکست میانجامد.