خط داستانی
بارون اسکارپیا، رگنت پلیس روم، عاشق فلوریا توسکا، یک خواننده اپرا زیبا است، اما او با هنرمند موریس سارانوف نامزد است. تحت تأثیر حسادت، اسکارپیا از سربازانش میخواهد که سارانوف را برای اطلاعاتی درباره مکان دوستی که مظنون به جاسوسی اتریشی است، شکنجه کنند. توسکا مجبور به شنیدن نالههای سارانوف میشود و در نهایت مکان دوست را فاش میکند. سارانوف به خاطر ضعف او را رد میکند و توسکا باید با اسکارپیا برای زندگیاش مذاکره کند و خود را به بارون پیشنهاد میدهد تا یک اعدام جعلی ترتیب دهد. در حین در آغوش گرفتن، توسکا اسکارپیا را میزند و میکشد، در حالی که او supposedly ترتیب داده که گلولههای خالی در تفنگهای سربازان قرار گیرد. با وجود وعده بارون، سارانوف اعدام میشود و توسکا، ویران، به دیوار زندان صعود میکند. در حین صعود مورد اصابت گلوله قرار میگیرد و به مرگش سقوط میکند.