خط داستانی
جک در کودکی یتیم میشود وقتی که کاروانش توسط سرخپوستان مورد حمله قرار میگیرد. بیست سال بعد، او روز را از یک کالسکه فراری نجات میدهد. این دو عاشق هم میشوند، که این موضوع باعث نارضایتی بلانی میشود. برای اینکه جک را از سر راه بردارد، بلانی مادرخوانده جک را میکشد و جک را به جرم این قتل متهم میکند.