خط داستانی
دوک شارتر در عشق با پرنسس هنریتا است، اما او به نظر میرسد که هیچ تمایلی به او ندارد. در نهایت، او از توهینهای او خسته میشود و به انگلستان فرار میکند وقتی که لوئی پانزدهم اصرار میکند که این دو باید ازدواج کنند. او به عنوان آقای بوقیر، آرایشگر سفیر فرانسه به طور مخفیانه زندگی میکند و متوجه میشود که از آزادی زندگی یک فرد عادی لذت میبرد. پس از اینکه دوک وینترست را در حین تقلب در بازی ورق میبیند، او را مجبور میکند که او را به عنوان یک نجیبزاده به لیدی ماری معرفی کند، که به او علاقهمند شده است. وقتی لیدی ماری به این باور میرسد که دوک شارتر فقط یک آرایشگر است، علاقهاش به او کاهش مییابد. او در نهایت متوجه میشود که او در واقع یک نجیبزاده است و سعی میکند او را دوباره به دست آورد، اما دوک شارتر تصمیم میگیرد به فرانسه و پرنسس هنریتا که اکنون به او علاقهمند شده است، بازگردد.