خط داستانی
در نمایشگاه جهانی شیکاگو سال هزار و هشتصد ونود و سه، فلو رنس زیگفلت تقابل را با همسایه موفق تر خود بیلینگزا می سازد و عاشق دختر او میشود. این الگو در طول زندگی شان تکرار میشود زیرا زیگفلت با اجرای نمایش های هر چه بزرگتر و باشکوه تر ثروت های زیادی به دست می آورد و از دست میدهد.