سینهها در آغوش
Boobs in Arms
این سه نفر فروشندگان کارت تبریک هستند که به اشتباه به ارتش ملحق میشوند بعد از اینکه از شوهر حسود یکی از مشتریانشان فرار میکنند. در اردوگاه آموزشی، سرگرد آنها همان مردی است که مدام او را آزار و گیج میکنند. وقتی پسرها به خط مقدم فرستاده میشوند و سرگرد اسیر میشود، آنها باید او را نجات دهند که این کار را بعد از مصرف گاز خنده انجام میدهند. در پایان، آنها با یک گلوله توپ به سمت غروب آفتاب شلیک میشوند.