خط داستانی
دختری به نام کارول که به سرعت به مخاطب اطلاع داده میشود "تجربهدار" است و پدرش به جزیرهای در باهاما میآیند تا مدیریت کسبوکار آن را به عهده بگیرند. این جزیره متعلق به آدریان آینزورث است، نوه بسیاری از اجدادش که سالها آن را به رضایت 250 ساکن بومی اداره کردهاند. او با زنی ازدواج کرده که به دلیل تنهاییاش در جزیره، از آن دوری میکند. آدریان نمیخواهد کارول یا پدرش آنجا باشند و آنها نیز نمیخواهند در آنجا بمانند. عشق نمیتواند دور از غروب زیبای خورشید پنهان باشد.