خط داستانی
توین، کجپای محلی، در کارخانه تولید کاشی کار میکند، اما در تابستان به میکولین، کشاورز، کمک میکند و بدین ترتیب میتواند زمان بیشتری را در کنار نایس، دختر میکولین، بگذراند. در آن تابستان، پسر صاحب املاک، فردریک رستا، تصمیم میگیرد در طول تعطیلاتش از دانشکده حقوق در مزرعه استراحت کند. اما انگیزه واقعی او فریب دادن نایس جوان است که از دوران کودکی او را میشناسد و پس از دیدن او در شهر، به این فکر افتاده است. چه کسی در این نبرد قدرت بین پدر مالک، دختر سادهدل، دانشجوی بدجنس و کجپای با قلب طلا پیروز خواهد شد؟