خط داستانی
این اقتباس از شاهکار بیزمان سنتندال در ادبیات فرانسه داستان فابریس دل دونگو (گرارد فیلیپ) یک کشیش جوان را روایت میکند که قلب و روح خود را به عشق میدهد تا به کلیسا، و این باعث ایجاد آشفتگی در زندگیهای اطرافش میشود. کنتس سانسورین (ماریا کازارس) یکی از زنان زیادی است که او را دوست دارد. در عوض، او از سوی کسانی که در مقامهای بالا هستند و او را میخواهند، حسادت و انتقام میبیند. به خاطر جنایاتش، فابریس به زندان میافتد و از پنجره تنهاییاش به دختر زندانبانش عشق میورزد و نقشهای جسورانه برای فرار میکشد. اما او این نقشه را دیوانهوار میداند و قسم میخورد که هرگز او را نبیند. اگر فرارش موفق شود، منشور پارما با خواستههای متضاد انسان، خواسته از خدا در برابر خواسته برای عشق، منفجر میشود.