خط داستانی
پس از آزادی از زندان به دلیل گذراندن شش ماه حبس، فرناند باستیا به مخفیگاه میرود. او واقعاً به باند خود خیانت کرده و بخشی از محصول یک سرقت را برای خود نگه داشته است. به لطف خواهرش مارسللا، فرناند در یک سیرک کوچک که او در آن کار میکند پناه میگیرد. در آنجا، او عاشق جینا میشود اما همچنین حسادت کدوچی، صاحب یک دکه در نمایشگاه را برمیانگیزد که او را در حال پنهان کردن پول دزدی دیده است. پس از مدتی، فردو ریچیونی، رئیس باند و مردانش موفق به ردیابی او میشوند...