در پایان جنگ اتفاق میافتد. یک سرهنگ داغزده سعی میکند مردان خود را به قهرمانی وادار کند، در حالی که جنگ تقریباً به پایان رسیده است. یک ستوان خسته از جنگ سعی میکند تلاشهای او را خاموش کند، اما او به تلاشهایش ادامه میدهد و در خط مقدم کشته میشود و همه مردانش تصمیم میگیرند که جسد او را بیاورند.