یوسرا
Yusra
در شب تولدش، نقاش جوان سادری از معشوقهاش لیسا خارج میشود و به مهمانی که به افتخار او برنامهریزی شده بود، نمیرود. در حالی که در سواحل کارتاژ در دل شب قدم میزند، زنی جوان و زیبا و مرموز را میبیند که کاملاً برهنه از امواج بیرون میآید. او به او میگوید نامش یوسراست. از آن زمان به بعد، سادری داستانی از عشق وحشی و شهوتانگیز با غریبه مرموز را تجربه میکند و لیسا را ترک میکند. در حین تلاش برای نقاشی پرترهاش، سادری متوجه شباهت عجیبی بین یوسرا و لیسا میشود. مردی حکیم که در ویرانههای کارتاژ با او ملاقات میکند، به او میگوید که یوسرا یکی از نامهای دیدو، ملکه کارتاژ باستان است که گاهی به زمین برمیگردد در قالب یک زن جوان. سادری سعی میکند راز ریشههای این غریبه زیبا را حل کند.