خط داستانی
آرامنته بیوهای جوان و ثروتمند است. به خاطر زمینی در اختلاف با کنت دریمونت، که مادرش میخواهد با او ازدواج کند. به دنبال مدیر امور، او دورانت را به کار میگیرد، جوانی خوشقیافه اما بیثروت که آرزوی درونیاش تصاحب قلب و دست این دختر است. دوبووا، نگهبان سابق دورانت که حالا خدمتکار آرامنته است، با دستکاری کارمندان خانه، نقشهای بر پایه اعتمادهای راست و دروغ و ترکیبی از آنها طرح میکند تا آرامنته را به دام دورانت بیاندازد. در نهایت دورانت به آرامنته اعتراف میکند و او او را میبخشد و با او ازدواج میکند.