رابرت آورنچ، صاحب گاراژی میانسال و الکلی، در قطاری نشسته و به پوچی زندگیاش فکر میکند. ناگهان یک زن جوان و جذاب به نام دوناتیان وارد واگن میشود و پیشنهاد میدهد که با او رابطه برقرار کند. رابرت قبول میکند اما وقتی زن بعد از آن قطار را ترک میکند، تصمیم میگیرد او را دنبال کند...