سال ۱۷۵۰ است و اروپا پس از طاعون در وضعیتی ویران است. ویکتور موریتز و روفولف د سِورِ به قماربازانی در کازینوهای زیبا و روسپی خانههای مرفه تبدیل میشوند. رودلف جوانی اشرافی، دلربا و با کاراکتری ستمگرانه است. رفتار فاسد او با شدت حیوانی همراه است. ویکتور که زندگی لیبرتینی را میگذراند، به حاشیه میماند. او مردی با سلیقهٔ ممتاز است و به خاطر مهارتهای قمار عنوان نجابت خود را میخرد. ویکتور و رودلف سالهاست که دوستانی جداییناپذیرند. ناگهان دو جوان زیبا و معصوم—برادر و خواهری—زندگیشان را وارد میکنند...