خط داستانی
شری بهراما از دستیارش همایون و چیتراگپت ناخرسند است زیرا کتاب یا پیشگویی به نام آیندهبینی را گم کردهاند و از آنها میخواهد به زمین بروند تا این کتاب را تا سی روز بیابند وگرنه موقعیتشان در بهشت را از دست خواهند داد و مجبور به زندگی به عنوان انسان خواهند شد. دو نفر به زمین میافتند و مییابند کتاب در اختیار مردی به نام سورج است که حاضر به واگذاری کتاب نیست زیرا از پیشگویی در مورد مرگ مادرش باخبر است. این امتناع فاجعهبار است زیرا یمراج نمیتواند مرگ کسی را برنامهریزی کند و هیچکس تا زمانی که کتاب به دست او برسد اجازه مرگ ندارد. همزمان مردی شرور به نام چوتا راوَن به دنبال تصاحب کتاب است تا کنترل خود را بر بمبئی گسترش دهد.