خط داستانی
فلکس در حال توزیع کمکهای مالی است، به لطف یک غاز که تخمهای طلا میگذارد. کاپیتان کید شرور غاز را میبیند و به خانه فلکس حمله میکند تا آن را بگیرد. او غاز را به کشتی دزدی خود میبرد. فلکس خیلی دیر به کشتی میرسد. گلدی برای دزدان دریایی تخم نمیگذارد. فلکس یک توپ را میبیند و خود را به عنوان یک توپ انسانی تبدیل میکند تا کشتی را بگیرد. با کمک گلدی و یک توپ دیگر، او خدمه را تسلیم میکند و آنها را در بادبان پیچیده و در زیر عرشه میگذارد. او و کید یک مبارزه شمشیری دارند، اما شمشیرهایشان به هم ذوب میشوند. کید فلکس را تا دکل تعقیب میکند و سپس احمقانه پایه خود را قطع میکند. او به زیر عرشه میافتد. آنها به سمت خانه حرکت میکنند، جایی که فلکس بارهای طلا را از توپ شلیک میکند.