رمانتیک ایرچین
Irčin románek
ایرچا مینوفسکا، دختر مدیر یک کارخانه خودرو، به طور تصادفی با مکانیک لکساهورا آشنا میشود. آنها عاشق هم میشوند، اما پدر ایرچا نمیخواهد دخترش در یک رابطه نابرابر باشد و تصمیم میگیرد ایرچا را به یک مدرسه شبانهروزی بفرستد تا نتواند لکساهورا را ببیند. لکساهورا طرحهای موتور جدیدش را با دوستش هری پیترز در کارخانه میگذارد، استعفا میدهد و میرود تا ایرچا را فراموش کند. مدیر مینوفسکی میخواهد نوع جدیدی از موتور را تولید کند، اما لکساهورا در هیچجا پیدا نمیشود...