در آغاز جنگ جهانی دوم، دانشجوی موسیقی چک، هونزیک، از پراگ به آلمان میآید تا به یک "شرکت کارگران خارجی" بپیوندد. پس از نجات یک پسر از زیر آوار یک خانه بمبگذاری شده، خود او به شدت زخمی میشود و به بیمارستانی در استرالزوند منتقل میشود. در آنجا او به عنوان یک شهروند درجه دو شناخته میشود و آلمانیها بر او ترجیح داده میشوند. پرستار کاته از او حمایت میکند، به او رسیدگی میکند و به همه ممنوعیتها بیاعتنا میشود. بین این دو یک رابطه عاشقانه شکل میگیرد، اما تحت ستاره خوبی نیست. هونزیک سعی میکند با همرزمانش به وطنش فرار کند و کاته از او حمایت میکند. اما در آخرین لحظه، هونزیک متوجه میشود که عشقش به کاته از دلتنگی برای وطنش قویتر است و به سمت بازگشت میرود. پس از بازگشت به خانه، او فقط میتواند تماشا کند که کاته توسط گشتاپو دستگیر میشود. با کمک یک مبارز مقاومت، جوان پراگی در نهایت موفق به فرار میشود.