خط داستانی
جانیت ریگس بی ریچارد مورگان، یک دانشجوی کالج دنور، عشق میورزد، اما او را زمانی که در آتش گرفتار میشود، از دست میدهد. به محض اینکه مرگ ریچارد فرض میشود، جانیت خانهاش را ترک کرده و پسری نامشروع به دنیا میآورد. در طول سالها، او تلاش میکند تا با سختیهای مالی کنار بیاید و پسرش باد را به تنهایی بزرگ کند. با اینکه پساندازش کم است، جانیت موفق میشود باد را به کالج بفرستد. باد، که به خاطر فقر و تولد نامشروعش مورد تمسخر همسن و سالانش قرار میگیرد، عاشق دختر باغبان کالج میشود و در نهایت با یک پسر خاص به خاطر توهین به مادرش درگیر میشود. در این درگیری، آن پسر کشته میشود و باد به جرم قتل دستگیر میشود. در طول محاکمه، باد متوجه میشود که دادستان ناحیه ریچارد مورگان، پدرش است. شهادت یک شاهد متخصص نشان میدهد که قتل چگونه واقعاً انجام شده و باد با خوشحالی با مادر و پدر تازهاش دوباره ملاقات میکند.