جزیره زورد
سارکانی، یک ماجراجو، یک کبوتر حامل پیام قابل اعتماد پیدا میکند، پیام کدگذاری شده را به دست میآورد و با همکاری بانکدار بیرحم، تورنتال، به سمت منشی متیاس ساندورف منصوب میشود. پس از رمزگشایی پیام، او توطئهای علیه دولت را کشف میکند. طبق قانون، تورنتال و سارکانی نیمی از ثروت ساندورف را دریافت میکنند. دختر ربوده شدهاش توسط تورنتال به عنوان فرزند خود بزرگ شده و برای حفظ سهم خود از ثروت، سعی میکند او را به سارکانی شوهر دهد، اما او عاشق پسر یکی از دوستان ساندورف است و رد میکند. ساندورف بر ماهیگیری که به او خیانت کرده و همچنین بانکداری که ثروتش را در مونت کارلو از دست داده، تسلط مییابد. به همراه محبوب سوا که او را درمان کرده، آنها سوا را نجات میدهند و سارکانی را به دست خود میگیرند. ساندورف آنها را به مقامات قانونی تسلیم میکند، دخترش و معشوقش را به هم میرساند و همه در جزیره زورد خوشبخت زندگی میکنند.