خط داستانی
داستانی هشداردهنده درباره اینکه ثروت خوشبختی نمیآورد. موهان (کومار) که نابینا است، در یک روستا با سرپرستش رادا (مادوری) زندگی میکند. او با بلیط قرعهکشی که توسط ولگردی به نام رامش (چارلی) به او فروخته شده، ثروتی به دست میآورد. رامش حق خود را مطالبه میکند و شروع به تسلط بر زندگی موهان میکند، او را به شهر میبرد و او را با چنتا، یک فاحشه، ازدواج میدهد. وقتی بینایی موهان بازمیگردد، متوجه میشود که همسرش با رامش رابطه دارد. موهان انتقام میگیرد و در نهایت به روستای قدیمیاش برمیگردد، مردی فقیر، اما با رادا که هنوز تغییر نکرده، در انتظار او.