خط داستانی
گلوریا، جوان، ثروتمند و پرشور، قایق موتوری خانواده را برای تفریح در آفتاب در سواحل برزیل میبرد. او به همراه دوستپسرش دنی، بهترین دوستش جف و پسر یک مشتری مهم و بسیار تأثیرگذار، مارکوس، است. احتمالاً ایده خوبی نبود که سه مرد زیبا همسن را با یک زیبای پوشیده در بیکینی به قایق ببرد، به ویژه زمانی که او به رابطهاش با دوستپسرش شک کرده است، اما اوضاع حتی بدتر از آنچه انتظار میرفت پیش میرود. فاجعه، خیانت و فاجعههای بیشتر در حالی که سیستمهای ارزشی معیوب بچههای ثروتمند از کنترل خارج میشود.