خط داستانی
آلیس و آنِی بهترین دوستان هستند. اما روزی که دخترها حدود دوازده سالهاند، آنی در تصادف جادهای کشته میشود و آلیس درون خود سرد میشود و دیگر دوست جدیدی نمیخواهد. والدین او به خارج از کشور میروند و او باید با پدر بزرگ و مادربزرگش زندگی کند. در مدرسهای جدید که همه او را عجیب میدانند، مسخره میشوند. سنتی هم در کلاس وجود دارد به نام سگ است که توسط یک مهاجر لهستانی است. وقتی پرندهای مجروح میشود و سگِگِ او را مراقبت میکند، آلیس میخواهد کمی به او کمک کند. و وقتی سگ را به خانه بزرگ که زندگی میکند راه میدهد، هیچ چیز مانند قبل نمیشود و اتفاقاتی هم در خانه و هم در قلب آلیس رخ میدهد.