خط داستانی
این فیلم صامت با تصاویری از دستی که از یک بشقاب نقرهای به جمعیت منتظر خیریه میدهد آغاز میشود و داستان مبارزه پادشاه خوب ماگاد با وزیران شرور او را روایت میکند. پادشاه توسط برادرش، کالسن شرور، مسموم میشود و شاهزاده نوزاد چاندراپراتاب، که توسط سردار وفادار ساتیپال به خارج از کشور قاچاق میشود، در جنگل بزرگ میشود و به آکروبات حمیر (حمیر) تبدیل میشود که عاشق شریکش، سارانگا زیبا (پاور، با نام 'امبو' شناخته شده) است. سارانگا توسط پسر کالسن، رماناراج، که به عنوان 'لیبرتین کامل' توصیف شده، ربوده میشود، اما کالسن او را از پسرش میگیرد و سعی میکند با وعدههای ثروت سارانگا را فریب دهد. حمیر بیباک با دهها سرباز میجنگد و در تلاش است او را آزاد کند. در نهایت، سارانگا که توسط معشوقش به خاطر وسوسه شدن به وعدههای ثروت کالسن رد شده، ماسکی به چهره میزند و به یک انتقامجو شبیه زوری تبدیل میشود. در نهایت، حمیر با تاتو سلطنتی روی شانهاش شناسایی میشود و به تخت سلطنت بازمیگردد و دوباره با سارانگا reunited میشود.