خط داستانی
زن جوان مسلمان بلغاری به نام زیولکر میخواهد تحصیل کند و معلم شود. پدرش تصمیم میگیرد که برای او ازدواجی ترتیب دهد. پس از عروسی، او فرار میکند و به شهر میرود. در آنجا کار در یک مهمانخانه را آغاز میکند. شوهرش او را به خانه برمیگرداند و او را کتک میزند و تحقیر میکند. او زودتر از موعد زایمان میکند، نوزادش را برمیدارد و به مدرسه مسلمانان در شهر میرود. او باید بر بسیاری از مشکلات غلبه کند. زن جوان معلم اولش استفانوف را ملاقات میکند و آن دو عاشق هم میشوند. با کمک او، زیولکر تحصیلاتش را با موفقیت به پایان میرساند و تصمیم میگیرد به روستای زادگاهش به عنوان معلم برگردد. استفانوف او را دنبال میکند و از او خواستگاری میکند. آن دو یکدیگر را در آغوش میگیرند.