ایوک و کرنو دو دوست صمیمی هستند که هر دو از طرفداران پر و پا قرص باشگاه فوتبال حومۀ زاگرباند. وقتی یک تاجر تازه به دوران رسیده چا براهجا به هیئت مدیره باشگاه با نقشههای جاهطلبانه وارد میشود و به زودی رئیس باشگاه میشود، این دو دوست دچار شکاف میشوند. در حالی که کرنو از موفقیت تازه باشگاه شاد است، ایوک نسبت به روشهای کاهل ومعمولی چا براهجا بدبین است و از آنها خوشش نمیآید. دوستیشان به تدریج تحت فشار قرار میگیرد