خط داستانی
فیلم با رماش در کار روزمره خود در شهر بنگلور آغاز میشود. در شهر زادگاهش، عمهاش با فرزندانش گوری و گندا زندگی میکند. وقتی گوری به بلوغ میرسد، مادرش به فکر ازدواج او با رماش است و نامهای به روستا شیرگار میفرستد تا این ازدواج را خبر دهد. پس از شنیدن این خبر، رماش به رویاپردازی درباره دخترعمویش و همسر آیندهاش گوری میپردازد. او همچنین میکوشد با خرید کتابهای بزرگسال خود را آموزش دهد. گوری با این حال هنوز نابالغ است و رفتارهای بازیگوشانه خود را همچنان حفظ میکند.