خط داستانی
دختری متواضع به نام ناستیا که به تازگی به یکی از بزرگترین کارخانههای ابریشم در اوکراین آمده است، عاشق سرپرست و موتورسوار، گنات کالیادا میشود. پس از ترک زیبای هانا، گنات از ناستیا خواستگاری میکند و به زودی گروه کارگری جشن عروسی را برگزار میکند. پس از تولد پسرشان، خانواده جوان با اولین مشکلات روبرو میشود: ناستیا در کنار مدرسه، کار و خانهداری دچار مشکل میشود و گنات در کنار هانا آرامش مییابد. اما گروه کارگری در کنار ناستیا است. و بنابراین، وقتی گنات خانواده را ترک میکند تا احساساتش را مرتب کند، آنتوسکا خندهدار به آپارتمانشان میآید...