خط داستانی
سفر "مینهاها" به فاجعه ختم میشود و همه، به جز کاپیتان بارکر، دخترش الیزابت و همکارش بیل، جان خود را از دست میدهند. پس از اینکه توسط نهنگگیر "داکوتا" نجات مییابند، همه چیز در ابتدا خوب به نظر میرسد اما بیل، که از سرما و بیخوابی نیمهدیوانه شده، به شدت به کاپیتان کشتی، تریور، حسادت میکند. او به الیزابت حمله میکند و او با کمک تریور از خود دفاع میکند. در یک لحظه، او بقیه خدمه را غافلگیر کرده و دستور میدهد که کشتی به حرکت درآید. اما الیزابت پدر و خدمه را آزاد کرده و کشتی را دوباره تصرف میکند. با دستگیری و بستن بیل، مردان به خاطر نجات از مرگ ناگهانی فریاد شکرگزاری سر میدهند.