خط داستانی
در کودکی به طور یتیم مانده بودراده در خانه استاد سُمد خان اهل باپال که روزى آوازه خوانی پرطرفدار بود. در یکی از اجراهایش مخاطبان را حواس پرت یافت و این را به هنر خود توهین دانسته و از آوازخوانی دست کشید. بدرود به دختر زیباروی استاد سمعان درصما علاقه مند است که او هم به او علاقه دارد. بدرود عشق دیگری در دل نسیم زیبا دارد اما پاسخش را نمیدهد. وقتی عکاس آزاد از دهلی، اختر، به آنجا میرسد،Reshma و او بلافاصله به هم دل میبندند و بدرود را دلشکسته جا میگذارد. وقتی اختر پیشنهاد ازدواج میدهد، استاد سمعان با عصبانیت او را رد میکند چون میخواهد رضما با پسر نهایب حیدر علی، بشارت، ازدواج کند.