مهندس شهری مثلویلد با نام اسکات دنیلز که از هیوستون آمده، به بررسی مجموعه آتشسوزیهای مرموز میپردازد. پسر تنها اسکات و لوری هارپر، جس، که از نقل مکان یا خانه پدری روحیهاش زده شده، تب میزند و دوستدختر جدیدش کارمن را دعوت میکند. کارمن خبرنگار ასیلین ساوندرز، دختر همدانشآموزی سابق اسکات، از او میخواهد جس را بیهوش بیابد و در معرض گازها قرار میگیرد. فاضلابها از موشهای مرده پر است. ترکهایی در ساختمانهای مختلف ظاهر میشود. نشتهای گاز منجر به آتشسوزیهای انفجاری میشود. شهردار وُکر که تنها به سیاست و تبلیغات اهمیت میدهد، درخواست اسکات برای تخلیه گسترده را رد میکند. اسکات و دوست تِهی شهری، کِنی باروز، بعداً پی به پیوند میان فشار بخار و حفاری نفت تالبت میبرند؛ اما رئیس آتشنشانی پترسون از سالها با تالبت همدست است، نقاب کارشان را میپوشاند و اعتماد به نفس اسکات را تضعیف میکند. نویسندگی توسط کِ جی اف واسرز صورت گرفته است.