خط داستانی
ایوار پسری هشت ساله است و با پدربزرگش سازش ندارد. ایوار گیاهخوار است و پدربزرگ فکر می کند مرد واقعی باید گوشت بخورد. ایوار باید حداقل بتواند یک تخم مرغ بخورد، پس پدربزرگ او را برای خرید می فرستد. اما او آن را خرد می کند و جرأت بازگشت ندارد چون از کاری که پدربزرگ ممکن است با او انجام دهد واهمه دارد. شکار ناامیدانه او برای یافتن تخم مرغ، فرصت های کاملاً جدیدی برای دوستی آن ها ایجاد می کند.