خط داستانی
روبی بلکول، دختر جوانی از آریزونا، با برادرش تام و مادر بیوهشان در یک کلبه در کوهها زندگی میکند. یک روز تام روبی را به شکار شیر میبرد. آنها یک پومای کوهی را دنبال میکنند. تام به حیوان شلیک میکند و آن حیوان زخمی به دره میپرد. تام به روبی دستور میدهد که به لبه کوه برود و در آنجا منتظر بماند، در حالی که او به دنبال پومای زخمی میرود. روبی بچههای پومای زخمی را پیدا میکند و آنقدر در بازی با آنها غرق میشود که قرار ملاقات برادرش را فراموش میکند. تام در نهایت او را پیدا میکند. بچهها به خانه آورده میشوند و در کنار روبی مانند سگهای دوستانه بزرگ میشوند. پیت لوپز، یک مکزیکی بد، که بسیار به روبی علاقهمند است، سعی میکند یکی از آنها را در شب بدزدد، بعد از اینکه روبی از فروش حیوان به او امتناع میکند و بچه پومای زخمی به شدت از خود دفاع میکند تا اینکه تام و روبی به کمکش میشتابند.