خط داستانی
جایی در آلمان غربی سابق در سال ۱۹۸۸: سرباز جوان هرنیک هیدنر آغاز به خدمت در ارتش مردمی ملی میکند، دنیایی کاملاً تازه. همراه با مشکلساز پرطمطراق کرُیگِر، هیدنر و همرزمانش سعی میکنند به هر طریقی دوران خدمت را همزمان با دستهای قدیمی و بروکراتها سپری کنند. همیشه هم خوشی ندارد، زیرا مقامات با تبلیغات سوسیالیستی از دیروز و ایام پیشین آزار میدهند، مواد و تجهیزات کمیاب و چندان نو نیست، در حالی که روحیه به شدت پایین است. رابطهاش با دوست دخترش هم تاب نمیآورد. اما ناگهان با ماری، دختر فرمانده کالت که در واقع نقش از همه بیشتر دارد، آشنا میشود و عاشق میشود. و سپس، در نقطهای دیوار فرو میریزد و همه چیز برای همه در NVA تغییر میکند!