خط داستانی
مورتی با قبول تقصیر به خاطر اشتباهات دیگران روزگار میگذراند و زندان خانه دوم اوست. دهانوشکودی (رانُوران) قسم خورده است که پسر بازرس سابق رهـماناثان را بکشد و به همین دلیل پسر او سانتوش را به موریس فرستاده است و به جهان گفته که فرار کرده است. او میخواهد پسرش را نجات دهد و برای این کار مورتی را مأمور میکند تا نقش پسر گمشدهاش را بازی کند تا دهانوشکودی به جای پسر واقعی خود را بکشد. همچنین محبوبهاش پریتی (جیوتیکا) نایسِ ورث است. در اوج داستان سانتوش از کشته شدن پدرش توسط دهانوشکودی حمایت میکند، اما نهایتاً دهانوشکودی سانتوش را میکشد. فیلم با اعتراف مورتی به قتل سانتوش و تسلیم شدن به پلیس پایان میگیرد.