خط داستانی
شهبانویی با ازدواج با مردی که بیماری او را دچار حملات خونآشامی میکند در ناپدیدی وحشت عجیبی فرو میرود؛ او با هیجان ترسناکِ آفریدهای گرفتار میشود و در هر جا که پیش میرود به سمت درِ قلعه خود میماند و روز روشن میرسد، او با ترس سرد عرق سرد از پلهها بالا میدَود و از میان راهروها به اتاق خواب خود میرسد.