خط داستانی
ایرما در حال انتظار برای همراهش است تا او را به یک مهمانی ببرد که به خواب میرود و بدترین خواب را میبیند. او خواب میبیند که دختری فقیر در روستا است و باید تمام کارها را انجام دهد. او در کمک به دیگر بچهها به انواع مشکلات میافتد و در نهایت به درون جوی میافتد. اما درست زمانی که در حال ناله بر سر سرنوشتش است، مادرش او را بیدار میکند و میگوید که بنّی آمده تا او را به مهمانی ببرد. خواب تمام شده و ایرما خوشحال است که فقط یک خواب بوده است.