خط داستانی
جیِرِیَمیا ویلسون، در ۶۲ سالگی، واقعاً استاد قطار در راه آهن ویلامِت غربی است. او به زندگی، نفس کشیدن و خوراک خود را به راه آهن اختصاص داده است. وقتی Brett Banner، وارث ۳۲ ساله نیویورک ایسترن، با پدرش در خرید راه آهن ویلامِت غربی توافق می کند، به محض آنکه مذاکرات آغاز می شود، برخوردی بین آنها شکل می گیرد. جِریِمایِر با بازنشستگی نه چندان دور از کار، از کار اخراج می شود و به یک پدربزرگ خشمگین و افسرده تبدیل می شود. وقتی فرزند نه ساله برت، جاستین، متوجه می شود که نوه جریِمایر به نام توماس میتواند یک لوکوموتیو را هدایت کند، توماس را گروگان میگیرد و بخشی از دایره ماجرا را آغاز می کند. جاستین، توماس و سه کودک دیگر سوار روی یک موتور قدیمی برای تعمیر میشوند و به طور تصادفی آن را به یک موتور فرار تبدیل میکنند که زنجیره ای از رویدادها را به دنبال دارد.