خط داستانی
پس از دیدن مهاجرت مادر و خواهر و برادران کوچکش، هوگو فیلمی درباره تنهاییاش تصور میکند تا این شوک غیرمنتظره را حل کند. او با یک کارگردان ملاقات کرده و ایدهاش را پیشنهاد میدهد، فیلمی که در آن نقش خود را با شخصیتهای واقعی که او را احاطه کردهاند، ایفا میکند. مادر، مدرسه و پدربزرگ از شرکت در این پروژه امتناع میکنند. هوگو به طور فزایندهای تنها میشود و به افسردگی دچار میگردد، چیزی که روابطش با دوستان و دخترش را خراب میکند. او نمیتواند بخوابد، دیر به کلاس میرسد و به هیچ چیزی علاقهای ندارد ... "پسر تنها" به عواقب مهاجرت از دید یک نوجوان میپردازد و درباره تنهایی خود او، چگونگی حل آن و چگونگی بقا ...