خط داستانی
آنا کیلیوس و سارا روسو دوستی هستند. هدف سارا شرمندگی آنا است که رمانتیک بودن زیادی ندارد. آنها بیرون میروند در یک جعبه. نیمه شب سارا از راهی که طول میکشد برمیگردد و آنا میماند. سپیدهدم، آنا کنار ایستگاه حومه ای بیدار میشود. او مسموم شده، مورد تجاوز قرار میگیرد. آنا با بازداشتِ پُرسی که شک دارد روبرو میشود. از روی آزردهخاطر بودن، او شکایت نمیکند. آنا شکار آزارگر را با تکیه بر بویایی فوق العاده آغاز میکند. با استفاده از فرومونهای جنسی، فکر میکند آزارگر را پیدا کرده است. از آن لحظه، تمام قطعیتهایش دچار تزلزل میشود. آیا این فرد درست است؟