خط داستانی
فدریکو، در بیست و چندسالگی، به طور تنها در بوئنوس آیرس زندگی میکند. روزی که مادربزرگش میمیرد، تصمیم میگیرد از دوست دخترش جدا شود تا به او آسیبی نرساند. اما او آرام نیست، جسور است و به هیچ وجه از صدمه دیدن حس خوشی ندارد. او به طور وسواسی به واکنش غیرمنتظره او فکر میکند — اما در نهایت با شخص دیگری آشنا میشود.